سه تيرباران در سه داستان

مجموعه شش داستان کوتاه از شخصیت‌هایی که هریک در بزنگاهی از زندگی باید به ذره‌ای اقبال یا شجاعت یا کرامت انسانی چنگ بیندازند تا در چاه ویلی که شرایط پیش پایشان کنده فرو نیفتند. (اچ اند اس مدیا، ۲۰۱۶)

گهواره‌ی دیو

روایت مرکزی رمان یادآوری ماجرای افسری بهایی است در ارتش شاه که با تیراندازی به جمعیت متعرّض انقلابی، فاجعه‌ء‌ خانه سوزان بهاییان شیراز را جرقه می‌زند. (ناکجا، ۲۰۱۶)

زکریای رازی

روایتی داستانی شده از زندگی زکریای رازی برای خوانندگان نوجوان (مدرسه،‌ ۲۰۰۱)

سایر نوشته ها


رادیو زمانه

سیتیزن وارتگز:‌ داستان کوتاه

شب پيش از مراسم سوگند سيتيزن‌شيپي، وارتِگز داشت خواب مشوّشي مي‌ديد. مي‌ديد که او را با يک دست لباس راه‌راه به حضور پادشاهي برده‌اند. پادشاه شبيه ماسيسِ بقال بود، گِرد و ريشو. هنوز دستکش گِلي‌اش را که موقع چيدن برگ تربچه‌ها به دست مي‌کرد، نکنده بود. وارتگز فراموش مي‌کند تعظيم کند، همه‌اش نگران است که نکند اين راست‌راستي شاه شده باشد.


بخوانید
سایت پرتو

گریس: داستان کوتاه

به حرف اونم که باشه من بايد عاشق بوده باشم که حالا احساس باختن مي‌کردم. درست نمي‌دونم اون چه حالي داشت، براش به قول خودش «تبعاتي» داشت يا نه. با اينکه سر حرفش نمونده بود تا ببينه بعد از يک هفته با‌ هم بودن چه احساسي به هم داريم، ولي مي‌دونستم که براي اونم بي‌مزه شده


بخوانید
رادیو زمانه

سؤال ناگزیر: بریدهٔ رمان

سهراب لازم نبود به عکسی نگاه کند. در طولِ سی سال صحنه را بارها در خیالش پرداخته بود: مرد سینه‌اش بی‌حرکت بود. ته سیگاری در حدقۀ خونابه‌ایِ چشم راستش نشانده بودند، انگار در جاسیگاریِ شَستیِ صندلیِ هواپیما. نیمرخش تاولی داشت به قدر کفِ دست؛ نرمۀ گوشش مثل گلبرگ چاک‌ خورده بود. تارهای خاک‌آلودِ سبیلش از خونِ خشکیده می‌درخشید.


بخوانید
عصر نو

سبزه: بریدهء رمان

شیرازْ شیرازِ ده سال پیش نبود. هیولایی شده بود. همه خیابان‌ها و میدان‌ها اسم‌های جدید داشتند، اغلب اسم شهدای جنگ. من ساکت نگاه می‌کردم که چطور بقیه ماشین‌ها راه می‌دهند به پاترولِ دولتی با پلاکِ دادگستری. معاون سعی می‌کرد مؤدب باشد و حرفی زده باشد. از شهر می‌پرسید. حتی از بهایی‌ها پرسید. چیزهای کلی. من سرد جواب می‌دادم. زل زده بودم به پسِ گردن راننده که خیلی کلفت بود. با خودم فکر می‌کردم: ‹یعنی قبر بابا کجاست؟›


بخوانید
بنیاد پورزند

ترانهء‌ تیزاب و حدیث ابریشم: مقاله

لطیفه‌ای تصویری در اینترنت ادعا کرده بود که نسل‌های بعدی هیچ تصوری از رابطهء بخصوصِ میانِ خودکارِ بیک و نوارِ کاست نخواهند داشت. ما و قدیمی‌تر‌ها، اما، به خوبی به یاد می‌آوریم که چطور وقتی دستگاه‌ مستعمل ضبط صوتِ خانه‌مان نوار را به اصطلاح می‌پیچاند، باید آن را با احتیاط آزاد می‌کردی و بعد با استفاده از خودکار بیک یا مدادی که شش گوش بود- نه مُدوّرـ قرقره‌ء کاست را می‌چرخاندی تا نوار جمع شود


بخوانید
از برگزیدگان اولین مسابقه داستان نویسی بهرام صادقی

رفتگان و ماندگان:‌ داستان کوتاه

ستوان گفت: «هر کي بوده آدم عاقلي بوده… مي‌دانسته که ديگر بهانه‌اي براي دعوا نمانده…» و همان‌طور که دکمه جيب سينه‌ام را مي‌بست گفت: «بايد اين منطقه را تخليه کنيم… چون که اين دعوا هم مثل آن دعوا. خدا مي‌داند چقدر جوان با جگر سوخته توي اين بيابان له له زدند آب…! آب! و کسي نبوده به دادشان برسد. حالا که حرف از عقب‌نشستن و صلح مي‌زنند انگار که جنگ فقط سر جان و جگر آن جوانها بوده.»


بخوانید

مصاحبه ها


گفتگو درباره سه تیرباران در سه داستان

صدای امریکا

مصاحبه با سارا دهقان در برنامه « نقش قلم‌» صدای امریکا؛ جمعه،‌ بیست و چهار دی ۱۳۹۵


گفتگو درباره گهواره دیو

صدای امریکا

مصاحبه با سارا دهقان در برنامه « نقش قلم» صدای امریکا؛ جمعه،‌ دوم تیر ۱۳۹۶


گفتگو: مجموعه دلنوشته‌ها

رسانه پارسی

مصاحبه با حمید مظفری برای مجموعهء « دلنوشته‌ها»؛ کاری از حمید مظفری و آرش راد؛‌ بیست و سه شهریور ۱۳۹۶